برای چمران می نویسم که بیش از حد دوستش دارم ...

۱. زندگینامه : دکتر مصطفی چمران در سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه انتصاریه و دوران متوسطه را در دبیرستان های دارالفنون و البرز پشت سر گذاشت. سپس تحصیلات خود را در دانشکده فنی تهران ادامه داد و در سال ۱۳۳۶ به عنوان شاگرد ممتاز در رشته مهندسی برق الکترونیک فارغ التحصیل شد و یک سال نیز به تدریس در این دانشکده پرداخت. وی در نوجوانی در محافل اسلامی نظیر درس تفسیر مرحوم طالقانی در مسجد هدایت حضور داشت و از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران بود. چمران در سال ۱۳۳۷ با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز عازم آمریکا شد و مدرک فوق لیسانس خود را از دانشگاه تگزاس دریافت کرد. سپس به دانشگاه کالیفرنیا در برکلی رفت و پس از انجام تحقیقات گسترده علمی در جمع معروفترین دانشمندان جهان مدرک دکترای خود را در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما -گرایش مهندسی گداخت هسته ای- با درجه ممتاز علمی دریافت کرد. موضوع رساله دکتر چمران بحث فیزیک پلاسما و مگنترونها بود که در آن زمان جدیدترین دانش روز در غرب شناخته می شد که پس از جنگ جهانی دوم مدت ها راکد مانده بود. تحقیقات چمران که در قالب رساله دکترای وی با عنوان باریکه الکترون در مگنترون با کاتد سرد ارائه شد جهس مهمی در این رشته پدید آورد و او را در زمره پیشتازترین دانشمندان روز دنیا قرار داد. دکتر پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی در یکی از مراکز تحقیقاتی مرتبط با "ناسا" به نام آزمایشگاه بل که در زمینه قمرهای مصنوعی و موشک های هدایت شونده و رادارهای سه بعدی فعالیت داشت مشغول به کار شد و با وجود اینکه چندین دانشگاه از او برای تدریس حتی با درجه کامل استادی دعوت کرده بودند فعالیت های پزوهشی و تحقیقاتی را بر آنها ترجیح داد. در حالی که مورد غبطه بسیاری از دانشمندان آمریکایی بود در یک انتخاب سرنوشت ساز عازم مصر شد و در سال ۱۳۴۲ و در زمان جمال عبدالناصر به مدت ۲ سال آموزش های جنگ های چریکی را طی کرد سپس در سال ۱۳۴۵ به لبنان رفت و به کمک امام موسی صدر و شیعیان لبنان شتافت و "جنبش محرومان" و سازمان"امل" را پایه گذاری کرد. در تجدید حیات مدرسه صنعتی"جبل عامل" در لبنان نقش بسزایی داشت. دکتر پس از ۱۰ روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از ۲۱ سال هجرت به ایران بازگشت. تلاش خود را صرف تربیت نخستین گروه های پاسداران انقلاب در سعد آباد کرد و به عنوان معاون نخست وزیر در امور انقلاب به کردستان رفت و حماسه فراموش نشدنی مقاومت پاوه را خلق کرد. پس از این امام او را به وزارت دفاع منصوب کرد. در نخستین دوره مجلس شورای اسلامی از سوی مردم تهران به نمایندگی برگزیده شد و با شروع جنگ مجلس را ترک کرد و به عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع رهسپار جبهه های جنگ شد. در جنگ ابتکارات فراوانی انجام داد نظیر پنج شاخه های موسوم به خورشیدی که مانع عبور تانک می شد - کانال های دفاعی یا پمپ های آبی که آب را زیر پای دشمن می ریخت - خودروی شنیدار - موشک زیر آبی ۶ متری - زیر دریایی هجومی کوچک - پل سریع النصب چریکی و طرح ساخت خمپاره ۶۰ و ... وی با راه اندازی مرکز تحقیقات نظامی و واحد های مهندسی رزمی که با همکاری جمعی از استادان و دانشجویان دانشگاه انجام شد پایه گذار تحقیقات علمی صنعتی در وزارت دفاع بود. ... سرانجام در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در منطقه دهلاویه هدف خمپاره دشمن قرار گرفت و فصل دیگری از حیات آگاهی بخش و انسان ساز خود را در تاریخ پر افتخار ایران آغاز کرد. درود ...
اي پاهاي من سريع و توانا باشيد، اي دست هاي من قوي و دقيق باشيد، اي چشم هاي من تيز بين و هشيار باشيد، اي قلب من اين لحظات آخر را تحمل كن. چند لحظه بيشتر با دقت و اراده صبور و توانا باش به شما قول مي دهم كه همه شما در استراحتي عميق و ابدي آرامش خود را براي هميشه بيابيد و تلافي اين عمر خسته كننده و اين لحظات سخت و سنگين را دريافت كنيد. چند لحظه ديگر به آرامش خواهيد رسيد. آرامشي ابدي. اما اين لحظات حساس؟ اين لحظات وداع با زندگي و عالم، لحظات لقاي پروردگار، لحظات رقص من در بربر مرگ بايد زيبا باشد. - دكتر چمران
همراه مرغ مهاجر پيغامي از گرمسير است
الذين امنوا وهاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم ...(توبه 20
آدم بعضي وقت ها كه قرآن مي خواند،چيزهايي مي بيند كه مدت ها فكر را مشغول مي كند.سؤالهاي مختلف است كه از همه گوشه و كنار ذهن به ميان مي دوند.خيلي وقت ها نمي تواني اهميت مطلبي را بفهمي نه كه نفهمي، ولي حداقل برايت غريب مي نمايد.حتما براي خودت هم بعد ها پيش مي آيد.
مدت ها "هجرت" يكي از همين سؤال هاي گنگ ذهنم بود.مي داني هيچ وقت نمي فهميدم چرا هر جا در قرآن حرف جهاد زده مي شود،هجرت هم پا به پايش و كنارش وجود دارد؟ پيش خودم فكر مي كردم چرا اينقدر به هجرت تاكيد مي شود؟ يعني بايد چكار بكنيم؟ و اين سؤالي بود كه تا وقتي دكتر را نشناختم ، جوابي برايش پيدا نكردم. دكتر و زندگي دكتر بود كه نشانم داد هجرت در اين روز و روزگار يعني چه. هجرتي دائمي ، از آن حياط كلي و حوض گرد كوچك ميانش به آن طرف عالم و بزرگترين دانشگاه ها ، تا هجرت به ميان خون و آتش و از آنجا به جايي كه آخرين مفرش انتظارش را مي كشيد
"هنگام وداع فرا رسيده است، شمعي بود از دنياي خود جدا شد و بر پهنه هستي عالم، قدم گذاشت.به دام عشق پروانه افتاد، اسير شد، سوخت و گرفتار شد.اما از خواب بيدار شد و هركس به سوي كار خويش رفت.همه رفتند و او را تنها گذاشتند.شمعي دورافتاده" - دكتر چمران
من نمي فهمم چرا هر وقت حرف لبنان رفتن دكتر مي شود، همه مي گويند دكتر فلان دانشگاه و چنين و چنان موقعيت شغلي در آمريكا را رها كرد؟ چرا هيچ كس نمي فهمد اينها در برابر چيزي كه دكتر از آن گذشت، هيچ است. آنهايي هم كه مي دانند خيلي هايشان فكر مي نند دكتر حق نداشت زن و فرزند را رها كند.نمي دانم چرا نمي فهمند دكتر براي فداكاري و ... به لبنان نرفت. نمي فهمند آتشي درون سينه اش روشن شده بود كه مي سوزاندش. نمي فهمند كه چيزي او را به رفتن و نماندن مي خواند. ما اسراي حال و لحظه برايمان عجيب مي نمايد كه كسي ماندن را تحمل نكند، به قول محمد كاظم كاظمي كه عنوان نوشته را هم از او وام گرفته ام، كسي از آن طرف كوه تو را مي خواند
قل ان كان ابائكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد في سبيله فتربصوا.(24 توبه
چشم هاي خسته و نگران مرد روي صورت هاي كوچك بچه ها مي چرخد. چشم هايي كه تنها چشم هاي بيدار پناهگاه مدرسه صنعتي جبل عامل است.كودكاني كه گرد تا گرد مرد روي زمين خفته اند و مرد پدر همه آنهاست. چه اين كه بيشترشان ديگر در اين عالم كسي جز دكتر برايشان باقي نمانده
و دكتر به ميان خون و آتش رفت.امن .آسايش را رها كرد و دل به تشويش و اضطراب سپرد و تو فكر مي كني مي شود ادعاي دلدادگي كرد و در راحت زيست.اگر پاي به راه گذاشتي، بلا و مصيبت است كه از هر طرف راه بر تو مي بندد و غم است كه انيس و همراه روز و شبت مي شود و مرگ آرزويت.گر مرد رهي ميان خون بايد رفت ... خدايا دردمندم.روحم از شدت درد مي سوزد.قلبم مي جوشد.اعماقم شعله مي كسد.بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي زند.تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.خسته شده ام.پير شده ام، دل شكسته ام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم. خدايا بسوي تو مي آيم.تو مرا در جوار رحمت خود مسكني ده. - دكتر چمران
والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبللنا و ان الله لمع المحسنين (64 عنكبوت
اين وعده ابدي خداي رحيم است كه هر كه قدمي براي اوبرداشت ياري اش مي كند و دستگيرش مي شود. بارها شده است از خودم پرسيده ام كجاست سوسوي نور هايت تا راه را در اين بيابان پر وحشت نشان بدهد؟ ولي چه كمند مرداني كه آن يك گام را برمي ارند.باور كن اشتباه مي كنيم اگر فكر كنيم برداشتن آن گام كار كساني است از جنس ديگر.شايد فقط بايد يك قدم از خودمان فاصله بگيريم. چه بسيار سال ها كه تلاش مي كنيم اين مستحبات و واجبات را به جا آوريم و آن محرمات را ترك كنيم ولي آن يك گام را بر نمي داريم.براي برداشتن آن گام به چيزي بيش از اعمال احتياج است.چيزي از جنس شور و شوق.از جنس دل كندن و رهسپار شدن و دكتر راهي شد تا راهبري خود را به او نشان بدهد و راهنمايش شود.امام موسي صدر مردي كه آمد و چند گامي بر زمين به خلوص زد و دل هاي مشتاقان را لبريز مرحمت حق كرد
چشمه اي كوچك اما زلال و جاري براي تشنه لبان و چه زود رفت و حسرت ديدنش را در دلهاي خسته گذاشت
وصيت مي كنم ... وصيت مي كنم به كسي كه او را بيش از حد دوست دارم. به معشوقم، به امام موسي صدر، كسي كه او را مظهر علي مي دانم و وارث حسين. كسي كه رمز طايفه شيعه و افتخار آن و نماينده 1400 سال درد، غم، حرمان، مبارزه، حق طلبي و بالاخره شهادت است. آري به امام موسي وصيت مي كنم.(دكتر چمران
دكتر كف دستش را پر ز آب مي كند و سر گنجشك زخمي را نزديك آب مي كند. گنجشك ميان دست دكتر تكاني مي خورد. هنوز از برخورد با شيشه ماشين گيج است و نمي تواند پرواز كند. همه منتظرند دكتر سوار شود و بروند. ولي دكتر آرام آرام تا زير درختي كه نزديك جاده است مي رود. گنجشك را آرام روي شاخه درخت مي گذارد و بر مي گردد؛ انگار نه انگار همه منتظر وزير دفاع اند تا جلسه شوراي عالي دفاع تشكيل شود. نگاهش آرام است و مطمئن
حتما شنيده اي مي گويند آخرين چيزي كه از قلب مؤمن خارج مي شود،جاه است.دكتر وقتي بر مي گردد به مملكت خودش، وزير مي شود و نماينده مجلس و ... ولي براي كسي كه مسافر است و عادت ندارد به ماندن همه اينها جز منزلي در آخر راه نيست. دكتر خيلي آرام است. انگا مي داند كه به آخر سفر نزديك شده است . چه خالي دارد مسافر خسته اي كه سال ها راه رفته و مي شنود به مقصد نزديك شده و من تعجب مي كنم چرا برايمان شگفت انگيز مي نمايد اين كه دكتر مي داند چند صباح ديگر رفتني است. مگر جز اين است كه مرگ پايان آزمايشي است به نام زندگي و پايان راهي دور و دراز و خود تو مگر وقتي بعد از سفري دراز به وطن نزديك مي شوي، بوي خوش ديار خود را از خاك نمي شنوي
اي پاهاي من سريع و توانا باشيد، اي دست هاي من قوي و دقيق باشيد، اي چشم هاي من تيز بين و هشيار باشيد، اي قلب من اين لحظات آخر را تحمل كن. اي نفس مرا ضعيف و ذليل مگذار. چند لحظه بيشتر با دقت و اراده صبور و توانا باش به شما قول مي دهم كه همه شما در استراحتي عميق و ابدي آرامش خود را براي هميشه بيابيد و تلافي اين عمر خسته كننده و اين لحظات سخت و سنگين را دريافت كنيد. چند لحظه ديگر به آرامش خواهيد رسيد. آرامشي ابدي. ديگر شما را زحمت نخواهم داد. ديگر شب و روز استثمارتان نخواهم كرد. ديگر به شما بي خوابي نخواهم داد و شما ديگر از خستگي فرياد نخواهيد كرد. از درد و شكنجه جه نخواهيد زد. از گرسنگي و گرما و سرما شكوه نخواهيد كرد و براي هميشه در بستر نرم خاك آرام و آسوده خواهيد بود؛ اما اين لحظات حساس؟ اين لحظات وداع با زندگي و عالم، لحظات لقاي پروردگار، لحظات رقص من در بربر مرگ بايد زيبا باشد. - دكتر چمران
از مجله صنعت برق دیگر بعید است !
مجله صنعت برق شماره ۱۰۷ هم چاپ شد. من چند شماره دیگر این مجله را هم دیده ام. توی صفحه تازه های صنعت برق که می روی می بینی مطلبی را چاپ کرده اند که توی دو سه شماره قبل تر آن را چاپ کرده اند. تو مقالات انگلیسی هم مقاله ای در مورد "a concise comparison of saftey integrated systems technologies" آورده اند که همین مقاله عینا در چند شماره قبل چاپ شده بود. البته من چند مقاله انگلیسی شماره های قبل را که می خواندم چند تا غلط املایی دیدم که به حساب غلط چاپی گذاشتم ولی مثل اینکه واقعا برای این مجله کم کاری می شود. (البته بماند که ماهنامه ۱۰۷ مربوط به دو ماه اول سال بود) من خودم می خواستم مقاله ای رو برای این مجله بفرستم ولی وقتی اعضای هیئت علمی مجله که کلی دکتر و مهندس هستند را توی صفحه اول مجله دیدم منصرف شدم چون احتمال چاپ مقاله رو به صفر می رساند! بعد جالبه همین مجله می آید و مقاله تکراری چاپ می کند. من واقعا متعجب و متاسفم برای این مجله که منتسب به شرکت توانیر که یکی از شرکت های منحصر به فرد ایرانی در صنعت انرژی و برق هست و کلی تخصص در این شرکت ریخته است !
کشف يک محقق ايراني براي نامرئي کردن اجسام
يک محقق ايراني در دانشگاه پنسيلوانيا به کمک يکي از همکارانش نشان داده است که ميتوان با استفاده از پرتوهاي پلاسمايي اجسام را نامرئي کرد.
به گزارش آژانس خبرنگاران تكنولوژي ايران _ ايتكا ايده نامرئي کردن اجسام تا چندي پيش تنها در سطح داستانهاي تخيلي علمي نظير مرد نامرئي، اچ جي ولز، مطرح بود اما نادر انقطاع و آندرا آلو از دانشگاه پنسيلوانيا شيوهاي را پيشنهاد کردهاند که با استفاده از آن ميتوان با فناوريهاي موجود اجسام را تا حد زيادي غيرقابل رويت ساخت. به اعتقاد فيزيکدانان اين روش کاربردهاي متعددي در فناوريهاي نظامي مربوط به مخفي کردن و استتار اجسام خواهد داشت. در گذشته گروههايي از فيزيکدانان کوشيده بودند با روش موسوم به روش آفتاب پرست به استتار اشيا و ااجسام دست يابند. آفتاب پرست در زماني که بر روي يک شاخه قرار ميگيرد، براي پنهان کردن خود از چشم دشمنان بدنش را به رنگ شاخهاي که بر آن قرار دارد در ميآورد. به عنوان مثال ري آلدن از دانشگاه کاروليناي شمالي سيستمي از آشکارسازها و تابش کنندههاي نور را پيشنهاد کرد که براي پنهان کردن يک جسم نظير آپارات سينما صحنهاي را در پشت سر جسم تصوير ميکند و جسم يا شيء مورد نظر را در شلوغي آن صحنه از پيش چشم بيننده محو ميسازد. محققان دانشگاه توکيو نيز بر روي نوعي پارچه تحقيق ميکنند که بر همين مبنا عمل استتار را انجام ميدهد. در داخل اين پارچه دانههايي نظير رشته تسبيح کار گذارده شده که ميتواند صحنهاي را که بر روي آن تابنده ميشود منعکس سازد و جسمي را که اين پارچه بر آن پوشانده شده نظير بدن آفتابپرست به رنگ محيط درآورده و به اين ترتيب آن را نامرئي سازد. اما انقطاع و همکارش از روش موثرتري بهره گرفتهاند. در شيوه پيشنهادي آنها نوري که از جسم بازتابيده ميشود به حداقل کاهش مييابد و از آنجا که رويت اجسام تنها در هنگامي ميسر است که نور بازتابيده از آنها به چشم برسد در غياب اين بازتابش شيء يا جسم عملا نامرئي ميشود. جنبه اصلي در مدل پيشنهادي اين دو محقق استفاده از نوعي صفحه يا پرده از جنس پرتوهاي پلاسمايي است که با امواج بازتابيده شده از سطح جسم تداخل ميکنند و آنها را از بين ميبرند. پرتوهاي پلاسمايي از جنس امواج الکترونيکي چگال هستند که زماني به وجود ميآيند که الکترونهاي روي يک سطح فلزي با ضرباهنگ خاصي به حرکت درآيند. به گفته اين دو محقق لايهاي از اين ماده پلاسمايي ميتواند نور بازتابيده شده از سطح جسم را از بين ببرد البته به اين شرط که تواتر نور بازتابيده شده به تواتر تشديد پرتوهاي الکترونيکي نزديک باشد. به گفته انقطاع براي همه نورهايي که در طول موج مريي قرار دارند خود طبيعت بهترين سپر پلاسمايي را فراهم آورده. اين دو سپر عبارتند از پردهها يا سطوحي که از طلا يا نقره ساخته ميشوند. در مورد ديگر انواع طول موجها نظير مادون قرمز يا مايکروويو مي توان از ساختارهايي که به صورت مصنوعي و با ترکيب رديفهايي از سيمپيچها درست ميشوند براي ساختن سپر محافظ استفاده کرد. اين قبيل سپرها داراي خواص غيرمتعارف الکترومغناطيسي خواهند بود. محقق ايراني و همکارش با انجام محاسباتي نشان دادهاند اجسام کروي يا استوانهاي که با اين قبيل سپرها پوشيده شوند عملا نور بسيار کمي از خود باز ميتابند. در عمل زماني که اين اجسام در معرض نور مريي قرار داده ميشوند نوري که از آنها به چشم ميرسد آنقدر اندک است عملا ديده نميشوند. يک محدوديت اين فناوري آن است که هر سپر مخصوص تنها براي يک طول موج خاص کار ميکند و به عنوان مثال جسمي که در زير نور قرمز غيرقابل رويت شده اگر تحت پرتوهاي به رنگ سبز يا آبي قرار گيرد قابل مشاهده خواهد بود. نکته ديگر آنکه سپر نامرئي کننده زماني عمل ميکند که طول موج با تابيده شده نزديک ابعاد خود جسم باشد. به اين ترتيب در مورد نور مرئي از اين سپر تنها براي مخفي کردن اجسام ميکروسکوپي ميتوان استفاده به عمل آورد. اجسام بزرگتر تنها هنگامي از ديد پنهان ميشوند که پرتوهاي با طول موج بلندتر به آنها تابيده شود. بنابراين با اين فناوري نميتوان افراد يا خودروها را نامرئي کرد. اما انقطاع معتقد است که از اين فناوري ميتوان در زمينههاي ديگر نظير توليد موادي که از برق زدن و درخشش اجسام جلوگيري ميکنند استفاده به عمل آورد. اين سپرها همچنين ميتوانند مانع از تاثير نامطلوب نوري شوند که از اجسام ريز پراکنده ميشود و به اين ترتيب ميتوانند بازده ميکروسکوپها را افزايش دهند. يک کاربرد ديگر اين روش نامرئي کردن ماهوارهها در فضا است.
یکی از بازدید کنندگان وبلاگ هم که از ایشان خیلی ممنونم (احمد آقا) لینک پروژه استتار نوری یا همان نامرئی شدن (دانشگاه توکیو) را معرفی کرده اند که در آن می توانید اطلاعات خوبی در این زمینه کسب کنید و چند کلیپ ویدئویی جالب از نامرئی کردن در آن هست. برای دیدن این مطلب سری بزنید به : Optical Camouflage
Life has taught me this: to have peace and comfort, I should walk along-side God today and then have faith in him for tomorrow